تبليغاتX
غه ریب گیان
غه ریب گیان
 
قالب وبلاگ

قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

جستجوگر گوگل
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
نرخ ارز
 

 

آیا میدانستید که کهکشان راه شیری تقریبا صد میلیارد ستاره دارد ؟

آیا میدانستید که شن خیس از شن خشک سبک تر است ؟

آیا میدانستید که بهترین زمان خواب از ساعت ۱۰ شب تا اذان صبح است ؟

آیا میدانستید که به اعدادی که بیش از نه رقم دارند، اعداد نجومی گویند ؟

آیا میدانستید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ می شوند ؟

آیا میدانستید که پرواز با کایت یک ورزش حرفه ای در تایلند است ؟

آیا میدانستید که ایران برای اولین بار در جهان از ضایعات نخل خرما چوب مصنوعی می سازد؟

آیا میدانستید که ایران دومین تولیدکنندهٔ انجیر جهان است ؟

آیا میدانستید که زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند ؟

آیا میدانستید که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود سه متر است ؟

آیا میدانستید که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو میرسد ؟

آیا میدانستید که اگر تمام رگهای خونی یک انسان را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود

آیا میدانستید که قلب میگوها در سر آنها قرار دارد ؟

آیا میدانستید که کانگوروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند ؟

آیا میدانستید که هر هکتار جنگل قادر است بیش از پنج تن گوگرد و غبار هوا را جذب کند ؟

آیا میدانستید که۸۵ درصد گیاهان در اقیانوس ها رشد می کنند ؟

آیا میدانستید که آقایان بطور میانگین، روزانه ۴۰ تار مو و خانم ها ۷۰ تا موی خود را از دست می دهند

آیا میدانستید که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند ؟

آیا میدانستید که نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا میدهد ؟

آیا میدانستید که جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است ؟

آیا میدانستید که نور میتواند در یک ثانیه ۷.۵ دور دور زمین بچرخد ؟

آیا میدانستید که ماشین ظرفشویی در سال۱۸۸۹ اختراع شد ؟

آیا میدانستید که مرکز خورشید حدود ۱۵ میلیون درجه سانتی گراد حرارت دارد ؟

آیا میدانستید که بعد از موز، غذای مورد علاقه گوریل های باغ وحش، کرفس است ؟

آیا میدانستید که در هر ثانیه در امریکا بیش از ۵۵۰ هات داگ خورده میشود ؟

 آیا میدانستید که اروپا تنها قاره بدون صحرا است ؟

آیا میدانستید که سطح ریه های شما، تقریبا به اندازه یک زمین تنیس است ؟

آیا میدانستید که زنبور عسل می تواند نور فرابنفش را ببینید ؟

آیا میدانستید که در هر اینچ مربع از بدن انسان به طور متوسط ۳۲میلیون باکتری وجود دارد ؟

آیا میدانستید که کوچک ترین استخوان بدن شما، در گوش شماست ؟

آیا میدانستید که اکثر مردم نیمی از جوانه های چشایی خود را از دست داده اند ؟

آیا میدانستید که این مطلب را در ایمیل های پرشین استار میخوانید ؟

آیا میدانستید که وزن مجسمه آزادی در امریکا، بیش از ۲۲۵ تن است ؟

آیا میدانستید که آلبرت انیشتین هرگز نمیتوانست رانندگی کند ؟

آیا میدانستید که قدیمی ترین فسیل سوسک مربوط به ۲۸۰ میلیون سال پیش است ؟

آیا میدانستید که اولین تاکسی سرویس در سال ۱۹۰۷ در نیویورک آغاز شد ؟

آیا میدانستید که اولین پرش چتر نجات از هواپیما در سال ۱۹۱۸ بیش از فرانسه بود ؟

آیا میدانستید که بدن انسان در هر ثانیه ۲،۵۰۰،۰۰۰ سلول قرمز خون تولید میکند ؟

آیا میدانستید که یک گاو به طور متوسط روزانه ۴۰ لیوان شیر تولید میکند ؟

آیا میدانستید که کمترین سوخت و ساز بدن در حیوانات متعلق به نهنگ است ؟

آیا میدانستید که جعبه سیاه هواپیما، در حقیقت نارنجی رنگ است ؟

آیا میدانستید که تمام مارها گوشتخوار هستند ؟

آیا میدانستید که درب بطری بازکن در سال ۱۸۹۰ اختراع شد ؟

آیا میدانستید که زمستان ۱۹۳۲ آنقدر سرد بود که آبشار نیاگارا به طور کامل یخ زد ؟

آیا میدانستید که نام خانوادگی گارسیا، شایع ترین نام در اسپانیا است ؟

آیا میدانستید که بزرگترین منبع درآمد اسپانیا از صنعت گردشگری است ؟

آیا میدانستید که طول عمر خرس های وحشی به طور متوسط ۱۷ سال است ؟

آیا میدانستید که طول عمر متوسط سنجاب ۹ سال است ؟

آیا میدانستید که اسید های چرب ترانس در چیپس پس از حرارت مکرر سرطان زا می‌شوند ؟

آیا میدانستید که بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟

آیا میدانستید که هر عنکبوت تار مخصوص به خود را دارد و تارهای آنها هرگز شبیه به هم نیستند ؟

آیا میدانستید که مار ناشنواست و به وسیله ارتعاشات دریافتی از زمین میتواند محیط اطراف خود را درک کند ؟

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 11:20 ] [ پیمان محمدی ]
 


نويسنده، محقق، مترجم و شاعر نامدار، استاد عبدالرحمن شرفكندي مشهور و متخلص به «هه ژار» به سال 1300 ه.ش در شهر مهاباد و در خانواده‌اي متدين و شهير ديده به جهان گشود. در دو سالگي از نعمت وجود مادر محروم شد و از همان كودكي تلخي زندگي را تجربه كرد.

وي در سن پنج‌سالگي الفبا و قرآن را نزد پدر خويش فرا گرفت، سپس وارد مكتب خانه شد و از حضور تني چند از مدرسان علوم اسلامي آن زمان كسب فيض نمود. فوت پدر بار مسئوليت خانواده را بر دوش وي نهاد.

عبدالرحمن به سبب علاقه وافري كه به ادبيات داشت از همان اوان جواني به مطالعه ادبيات و ديوان شاعران بزرگ روي آورد اين علاقه به حدي بود كه از همان آغاز بسياري از اشعار شاعران نامدار را از برداشت. نوجواني بيش نبود كه توانايي ادبي وي نمايان گشت و به سرودن شعر روي آورد، اشعار او كم‌كم ورد زبان‌ها و نقل مجالس گشت. در اين زمان بود كه استاد تخلص «هه‌ژار» را برگزيد.

   سرانجام پس از سال‌ها در سال 1354 به ايران بازگشت و در شهر كرج سكني گزيد.

بعد از اقامت در كرج، پيشنهاد ترجمه كتاب شفاي ابوعلي سينا، از طرف دانشگاه تهران را پذيرفت-كتابي كه تا آن زمان با وجود اهميت فراواني كه داشت، براي علاقه‌مندان غيرقابل استفاده بود- وي در نهايت موفقيت شفاي ثقيل و مشكل عربي را به فارسي ساده و روان ترجمه نمود و بدينوسيله به محافل ادبي و فرهنگي ايران راه يافت و پس از مدتي به عضويت فرهنگستان زبان و ادب فارسي درآمد. با گسترش حوزه فعاليت‌هاي خويش و تحقيق پيرامون زبان و ادبيات كردي برخدمات خود افزود.

 


وي در اين سال‌ها از لحاظ ادبي و فرهنگي بيشترين استفاده را از زندگي خويش برد و با تلاش سخت و خستگي‌ناپذير شبانه روز را به تحقيق و تاليف و ترجمه مشغول بود در سايه اين پشتكار آثار كم نظيري را در زمينه‌هاي مختلف از خود به يادگار گذاشت. در كنار فرهنگ ارزشمند كردي-فارسي از ديگر خدمات بزرگ و بي‌نظير استاد، مي‌توان به ترجمه زيباي قرآن كريم به زبان كردي اشاره كرد، كه در نهايت استحكام و سادگي، شيوا و گويا است و كتابخانه كردي را بركتي دو چندان بخشيده است. 

سرانجام كار مداوم، بي‌خوابي و رياضت‌هاي فكري و جسمي، شمع زندگي اين بزرگ‌مرد را به سوي خاموشي برد، تا اين‌كه سرانجام در روز پنج‌شنبه دوم اسفند 1369 روح پاكش به آرامش ابدي پيوست و بدرود حيات گفت.

 

آثار و تاليفات استاد :


فارسی

کردی

  • چێشتی مجیور(شلم شوربا)
  • ئاڵه کۆک (برگ سبز)
  • بهیتی سهره مهر
  • مهم و زین (ترجمه مم و زین از کرمانجی به سورانی)
  • بۆ کوردستان
  • شهرهفنامه (ترجمه شرفنامه بدلیسی از فارسی به کردی)
  • چوارینه کانی خه یام (ترجمه رباعیات خیام به کردی سورانی)
  • هۆزی گاوان
  • مێژووی ئهردهڵان (تاریخ خاندان اردلان)
  • یه ک له په نای خاڵ و سیفری بێ برانه وه
  • دایه،باوه،کێ خراوه؟
  • شه رحی دیوانی مه لای جزیری (شرح دیوان ملای جزیری)
  • قورئانی پیرۆز به کوردی (ترجمه قرآن به کردی)
  • بیره وه ریه کانی ژیانی

 

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 15:46 ] [ پیمان محمدی ]

 

مامۆستا هەژار

تەرمی هەژارێک دەچوو بەرەو گۆڕ
کوڕ بۆی ئەگریا، هاوار و گابۆڕ:
باوەگیان دەتبەن بۆ کونێکی تەڕ
...
نە چرای لێیە و نە حەسیر، نە بەڕ
نە نان و نە ئاو، نە هاودەم، نە یار
تەنگ و تاریک و پڕ لە مشک و مار
مناڵێک بیستی و بە هەڵەداوە
رایکردە ماڵ و بانگی کرد: باوە
سەرباری دەرد و ژیانی تاڵمان
کەلاکە مردووش ئەهێننە ماڵمان!
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 0:22 ] [ پیمان محمدی ]
 

قدم های اول

۱- در اولین قدم گوشی را خاموش و باتری گوشی را خارج کنید. اگر هم خشک خشک نشده است اصلا توی گوشی نیاندازید چون ممکن است اتصالی کند. احتمالا سوختن باتری زیاد است پس اگر گوشی بعد از خشک کردن کار نکرد در وهله اول فکر نکنید گوشی سوخته است!

۲- سیم کارت را هم در بیاورید. خیلی سریع این کار را انجام بدهید چون سیم کارت هم خیلی حساس است و اگر در معرض آب بماند سریع می‌سوزد. خسارتش سنگین نیست اما از وقت و کار و زندگی می‌اندازد حسابی.

۳- از سشوار استفاده نکنید. سشوار اولین راهی است که پیشنهاد می‌دهند اما سشوار باد داغی می‌زند که خودش هم می‌تواند باعث خرابی بشود. اگر سشوار شما برای گرمایش درجه‌بندی دارد از درجه گرمای کم می‌توانید استفاده کنید. هر چند توصیه می‌کنیم از راه‌هایی که در ادامه ذکر می‌شود استفاده کنید.

 

۵ ابزار بسیار مفید برای خشک کردن گوشی تلفن همراه

 

یک: برنج نپخته

مادر شما دانشمند بزرگی است. او تجربیات بسیار زیادی در زندگی دارد و روزانه از تعداد زیادی از آنها استفاده می‌کند. برای مثال در آشپزی از خاصیت نم‌گیری برنج استفاده می‌کند تا پلویی خوش طعم برای شما تهیه کند.

 

دو :سیلیکا ژل

برنج خوب است اما یک جور گرد و غبار خاص دارد که حتما متوجه آن شدید. اگر یک کیسه بزرگ برنج را خالی کنید بهتر متوجه می‌شوید. برای همین است که برنج را می‌شورند قبل از هر کاری. همین مسئله شاید موجب بشود که شما از استفاده از برنج خام واهمه داشته باشید.

 سیلیکا می‌تواند درمان این ترس شما باشد. سیلیکا همان ماده‌ای که به عنوان سیلیکا ژل معمولا در بسته‌های دستگاه‌های الکترونیکی و لباسهای تازه خریده قرار می‌دهند. فقط یادتان باشد که سیلیکا ژل کمی سرعت پایینی در جذب رطوبت دارد برای همین باید سریعا دست به کار شوید و وقت را هدر ندهید.

سه :جاروبرقی

اگر در منزل هستید به جای گشتن دنبال سشوار به دنبال جاروبرقی بگردید! در این مقاله می‌خوانیم که با ۲۰ دقیقه جارو کردن قسمتهای خیس شده می‌توان رطوبت قسمتهای داخلی گوشی را کاملا از بین برد و بعد از ۳۰ دقیقه بدون هیچ مشکلی دوباره از گوشی استفاده کرد.این روش سریعترین و موثرترین روشی است که می‌توانید برای خشک کردن کامل اجزای داخلی موبایل استفاده کرد.

چهار :آب خالص

اگر دیدید یک نفر گوشیش را درون آب انداخت فکر نکنید دیوانه است! این راه درمان برای افتاده در آب نمک است. مخصوصا خانم‌های خانه‌دار زیاد پیش می‌آید که تلفن همراهشان داخل آب نمک بیافتد.
نمک حالت خورندگی بالایی برای قطعات الکترونیکی دارد. اول از همه اگر خیلی خیس شده و دیگر یک ذره خیس شدن بیشتر برایش فرقی نمی‌کند آن را داخل آب تمیز بیاندازید و کمی حرکت بدهید که نمک خارج شود. بعد با روشهایی که گفته شد آن را تمیز کنید.

 


پنج :یخچال

اگر فکر کردید که راه‌های عجیب و غریب ما تمام شده است اشتباه کردید. این یکی از همه عجیب‌تر است چون معمولا فکر می‌کنیم که باید با گرما رطوبت را از بین برد

AdvancedTelecom می‌گوید استفاده از یخچال یک راه عالی نجات گوشی خیس شده است. برای استفاده از این راه گوشی را داخل فریزر نگذارید. دلیلش این است که معمولا گوشیهای ما از صفحه نمایش LCD استفاده می‌کنند. ال سی دی مخفف Liquid crystal display است. مشخص است که اگر یک مایه را در فریزر بگذاریم یخ می‌زند و تغییرات حالت می‌دهد.

 گوشی را در قسمتهای میانی یخچال قرار بدهید و بعد از نیم ساعت در بیاورید. ۱۰ دقیقه صبر کنید و دوباره این روند را طی کنید تا به جایی برسد که مطمئن شوید گوشی خشک خشک شده است.
تمامی راه‌هایی که در این مقاله ذکر می‌شود از منابع مختلف موجود در اینترنت ( و و و ) جمع‌آوری شده است. هیچکدام از این راه‌ها را خودم تست نکردم چون خودم هیچوقت گوشیم خیس نشده است. لطفا با احتیاط عمل کنید چون مسئولیتش گردن خودتان خواهد بود!
سالانه حدود ۸۸۰ هزار انگلیسی به خاطر افتادن موبایل در آب اعصابشان را خرد می‌کنند. اگر برای شما این اتفاق افتاد خونسردی خود را حفظ کنید و با آرامش‌ راه‌های بالا را تست کنید. بعد هم نتیجه را همین‌جا بیان کنید تا دیگران هم استفاده کنند. این جوری از این به بعد خیس شدن گوشی به معنای سوختنش نخواهد بود.

 

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 23:39 ] [ پیمان محمدی ]
 

رازموفقيت يك كشاورز:

يكي از كشاورزان همواره در مسابقات، جايزه بهترين غله را به دست مي آورد و به عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش علاقه مند شدند كه سر از كار او در آورند و راز موفقيتش را بدانند. به همين سبب او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند.
پس از مدتي جستجو، سر انجام به نكته عجيب و جالبي رو به رو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش مي داد و آنها را از اين نظر تامين مي كرد. بنابراين همسايگان او بايد فاتح مسابقات مي شدند نه خود او!
كنجكاوي بيشتر شد و و كوشش علاقه مندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد . سرانجام تصميم گرفتند كه از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند. كشاورز هوشيار و دانا در پاسخ همكارانش گفت:"چون جريان باد، ذرات بارور كننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه ديگر مي برد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان مي دهم تا باد ذرات بارور كننده نامرغوب را از مزارع آنها به زمين من نياورد و كيفيت محصولات مرا خراب نكند.!"
همين تشخيص صحيح و درست كشاورز، توفيق كاميابي در مسابقات بهترين غله را برايش به ارمغان آورد.

 

 

مانع:

در زمان های قدیم، پادشاهی تخته سنگی رادر وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند، خودش را جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردن که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و.... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت. نزدیک غروب, یک روستایی که پشتش بارمیوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بودتخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده وزیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل ان سکه های طلا و یک یاداشت پیدا کرد.
پادشاه در آن یادداشت نوشته بود هر سد ومانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

 

 

ياد پدر:


پدرم اين جوري بود وقتي من :
4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده.
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه.
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله.
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده.
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه.
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه.
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته.

30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره.
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله، چقدر تجربه داره.
50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت.

[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 23:28 ] [ پیمان محمدی ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 19:21 ] [ پیمان محمدی ]

 

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 10:13 ] [ پیمان محمدی ]

داستانک اول:

 

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که …

بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.

 

داستانک دوم:

 

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست!
بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.
به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند و او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند …
یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم همان کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند!
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟!

نکته : رقابت هیچگاه سکون نمی شناسد

 

داستانک سوم:

 

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: “تمام سعی ام را می کنم…!”
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد .

 

داستانک چهارم:

 

حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:

شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.

با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.

اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!

حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.

در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود…

 


 

 

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 22:41 ] [ پیمان محمدی ]

سید عبدالرحیم تاوگوزی، متخلص به معدومی و مشهور به مولوی کرد، شاعر و عارف نامی کرد، در سال 1806 میلادی در روستای سرشاته در کردستان عراق به دنیا آمد. مولوی کرد در حلبچه، سنندج، سلیمانیه، پاوه و مهاباد به کسب علم پرداخت. وی از پیروان طریقت نقشبندی بود. عمده شهرت وی به واسطه اشعار عاشقانه است.

شعر مولوی کرد :

اشعار عاشقانه مولوی عموما به گویش هورامی (گورانی) است. وی همچنین به گویش سورانی و زبان های عربی و فارسی هم شعرهای بسیسار زیبایی سروده است که نشان از تسلطش بر این زبانها دارد. وفات همسرش عنبر خاتون تأثیر عمیقی بر وی گذاشت و وی پس از وفات همسرش اشعار سوزناک بسیاری سرود.

آثار :

1- دیوان مولوی کرد (به کردی هورامی)

2- عقیده مرضیه (به کردی سورانی) مشتمل بر 2452 شعر كردي

3- الفضیله (به عربی) شامل 2031 شعر عربي

4- فوائد الفوائح (به فارسی)شامل 527 شعر فارسي

۵- رساله ای در اصول نقشبندیه.

۶ - دیوان اشعار و غزلیات که در سنه 1380ه ق در بغداد به چاپ رسیده است.

مولوي در سالهاي حيات خويش با چند حادثه و فاجعه سخت مواجه شده است ( آنگونه كه از شعرهاي او برمي آيد ) اول سوختن كتابخانه مولوي كه در آن كتابهاي بسيار و نوشته ها و حتي ديوان شعر او مي سوزد . دوم وفات عنبر خاتون همسر مولوي است كه آنگونه كه پيداست احترام و عشق زيادي به او داشته است . سوم از دست دادن بينايي بمدت هفت سال كه همان باعث وفات و افول ستاره اي بي بديل در آسمان شعر و ادب اورامان و كردستان مي شود .

سر انجام مولوي پس از 79 سال عمر سراسر با بركت در سال 1300هجري قمري ديده ازجهان فروست .

 

 

 

 

 

هه لبژارده ی:دیوانی مه وله وی  :       

 

شه ریک ناله ی

 

شه ریک ناله ی شه وان بیداریم

                      

                       مه لهه مه ک ی ئیش زامان کاریم

        

                    مه حره م حه ره م که عبدی مه قصوودم

 

                  ره هنومای طه ریق یاگه ی سجوودم

 

                   به مه رگت دایم خدیم زاری یه ن

          

                    ره فیقم ناله ی شه وبیداری یه ن

 

                   خه ریکم نه گیج به حر موشکول دا

 

                 هه رده ن مه یو مشووه دل دا

 

 

 

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 19:42 ] [ پیمان محمدی ]

 

 

 

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 12:19 ] [ پیمان محمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

mardin_tanya2000@yahoo.com
قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو

پیغام ورود و خروج

Online User payman